
یبوسَت دارد آن یکی از غم دلدار یبوسَت دارد دیگری از شرر یار یبوسَت دارد او که خوردست بسی شلغم و شوربا و برنج با شلیل و هلو و نار یبوسَت دارد اهل شیشه و همان بنگ و کراک و افیون اهل قلیان و زسیگار یبوسَت دارد آن طلبکار که حواله بدهندش فردا آنکه ماندست بدهکار یبوسَت دارد او که اندر غم یک تکه زمین وامانده آنکه گردیده زمینخوار یبوسَت دارد آنکه مدرک بگرفته و ندارد کاری بهر آن مانده چو بیکار یبوسَت دارد آن یکی خِنگ برفته سرِ کاری عالی مانده تیز هوش ، گرفتار...
ادامه مطلب